قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3284
تاريخ الفي ( فارسى )
ساعت متوجّه آن صوب شد . و چون به موضعى كه به رقيم « 1 » اشتهار دارد رسيد - كه از آنجا تا به قلعهء كرك دو منزل مىباشد - صلاح الدّين و اهل بيت او با يكديگر مشورت كرده گفتند كه « ما مىدانيم كه ملاقات ملك نور الدّين و عزل از حكومت مصر در مجلس اوّل اگر واقع شود نهايت تحمّل ملك نور الدّين خواهد بود ، و الّا در عزل صلاح الدّين از حكومت مصر بعد از ملاقات ملك نور الدّين هيچ دغدغه نيست . » بنابراين ، اين نوبت نيز صلاح الدّين پيش از آنكه ملك نور الدّين به آنجا رسد ، از پاى قلعهء كرك كوچ كرده روى به مصر نهاد و فقيه عيسى مصرى را با تحف و هداياى بسيار كه وصف آن مقدور نيست ، نزد ملك نور الدّين فرستاده معروض نمود كه « سبب مراجعت من پيش از ملاقات آن بود كه پدرم نجم الدّين ايّوب ، كه او را به جهت محافظت مصر گذاشته بودم ، بيمار شده ، مشرف بر هلاك است ، و من مىترسم كه مبادا او فوت شود و در ديار مصر خللى بههم رسد . » چون فقيه عيسى اين معذرت را به عرض ملك نور الدّين رسانيد ، ملك دانست كه غرض ايشان چيست . امّا مطلقا اظهار آن نكرد ، بلكه [ 130 ب ] با فقيه عيسى انبساط فرموده گفت كه « صلاح الدين خوب كرد كه بازگشت ، كه پيش ما محافظت مصر اهمّ از همهچيز است . » اتّفاقا به مجرّد رسيدن صلاح الدّين به مصر ، پدرش نجم الدّين ايّوب از اسب افتاده درگذشت . « 2 » و همانا كه تفأّل وى دخل داشت ؛ چنانچه مشهور است كه اختر درگذر بود . و در اين سال امير يزدن « 3 » كه از اعاظم امراى بغداد بود وفات يافت . بعد از فوت او ميانهء اهل سنّت و شيعه بهواسطهء آنكه چون امير يزدن شيعهء اثنى عشرى بود و در آن باب كمال تعصّب و تصلّب داشت و شيعيان بغداد را بسيار ممدّ و معاون بود ، اهل سنّت بر فوت او بسيار شماتت و خوشحالى كردند . از اين جهت ميان اهل سنّت و شيعه نزاع و خصومت به جايى رسيد كه مهم ميانهء اين دو طايفه به محاربه انجاميد و جماعتى كثير از جانبين به قتل رسيدند . آخر الأمر ، چون خليفه مستضيئى بامر اللّه جاگير او را كه واسط و نواحى آن بود به برادرش تنامش ارزانى داشت و او را به « علاء الدّين » ملقّب گردانيد ، باز شيعيان به او متوسّل شدند و جماعتى از اهل سنّت كه با ايشان نزاع داشتند و بر فوت برادرش شماتت مىنمودند ، دست از آن منازعت بازداشتند .
--> ( 1 ) . ناحيهاى و كوهى در نزديكى بلقاء از سرزمين . بر پايهء برخى روايات و قصص اسلامى ، اين مكان همان جايى است كه اصحاب كهف در آن پنهان گشتند و به خوابى دراز فرورفتند . - طوسى ، عجايب المخلوقات ، 348 - 349 ؛ مقدسى ، احسن التقاليم ، 153 - 154 . ( 2 ) . بيست و هفتم ذيحجه 568 هجرى . ( 3 ) . ق : امير بردن ؛ م : امير يردن .